چند روز پیش صادق جم عزیز یه پیشنهادی داد برای شب یلدا ، که وبلاگ نویس ها بیان و بازی وبلاگی شادگویی انجام بدن. امروز من چند تا وبلاگ رو دیدم که از این پیشنهاد کاملا جالب استقبال کرده بودن. اما از نظر محتوا اصلا خوشم نیومد (این موضوع نظر منه و خدای نکرده به هیچ کس و یا وبلاگی دارم توهین نمیکنم). متاسفانه هر چی وبلاگ من امشب دیدم که تو این بازی شرکت کردن همشون اومدن و خاطرات شاد خودشون رو نوشتن، حتی بعضی از خاطرات به ۱۰ سال پیش بر میگشت. این که این طرح به شکل خاطره عنوان بشه بد نیست اما دیگه همه بیان خاطره بگن اسمش رو نمیشه گذاشت شادگویی.
من خودم در مقابل این عزیزان از نظر وبلاگ نویسی صفر هستم و اصلا خودم رو یک وبلاگ نویس معمولی هم نمی دونم، اما ای کاش تا وقت هست یه پست تکمیلی بزنن شاد بگن و مخاطبینشونو شاد کنن.
ای کاش صادق عزیز یه پیشنهاد کوچیک هم میداد. مثلا تو هر شهر یا استان چند تا دوست که وبلاگ نویس هم هستن برن تو این روز بیرون. حالا پارک ، خونه ، کافه ، دفتر کار یا ... ، مهم دوره هم بودنشونه و یه پست با هم میدادن. یه خاطره درست میشد واسه شب یلدا تو سال ۸۹. و از این خاطره تو خاطره گویی شادشون تو پست های بعدی میتونستن استفاده کنن.
انشاا... واسه این بازی وبلاگی خودم یه پست خوب میزنم همه هم دعوت واسه دست و رقص :))